تبليغاتX
خزان

وفای عشق

تصویر کهنه عشق را به دست گرفته ام ..........................

 

تصویر کهنه عشق را به دست گرفته ام ودر دنیای خاطره هایم غرق می شوم.
میعادگاه عشق اینک چه دلگیر است! بغض تنهایی
امانم نمی دهد.در سکوت غم انگیز و دلگیر غروب غریبانه به انتظار نشسته ام.
شاید سینه های عاشق با عطر دل انگیزشان به کلبه
خیالم گام نهند و ارامشم دهند.
انتظاری بیهوده
است.خوب می دانم دیگر جز اشکهای مهربان دل مرا همدمی نیست.
دستان سرد و بی روحم در انتظار گرمی دستی است
که دیگر با من بیگانه است.
فصل تنهایی من دیری است
که از راه رسیده اما من به عبث در انتظار بوی مهربانی و لطف عشق هستم.
کاش میشد مثل روزهای
خوب عاشقی به او بگویم: به اندازه تمام صداقتها دوستت دارم!
اما جز سکوتی سرد چیزی از لبهایم به گوش نمی رسد
..............

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 7 بهمن1386 ساعت 18:20 |
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com