تبليغاتX
خزان

وفای عشق

دستت دارم

تو را دوست مي دارم نه براي فرار از تنهايي خويش
تو را دوست مي دارم نه براي فراموش کردن شبهاي گريه
تو را دوست مي دارم نه براي آنکه شب ظلمانيم را با ماه وجودت مهتابي کرده اي
تو را دوست مي دارم نه براي محبتي که به من ابراز مي داري
تو را دوست مي دارم نه به خاطر آن خنده ها که تو را مانند يک فرشته مي کند
تو را دوست مي دارم نه چون دلداده آن قلب معصوم و پاک تو باشم
تو را دوست مي دارم نه از براي آنکه از مشکلات خويش رهايي يابم
تو را دوست مي دارم نه از براي پيچش موهايت که ديوانه ام مي کند.
تو را دوست مي دارم نه به خاطر چشم هاي سياهت که لانه غم است.
تو را دوست مي دارم به خاطر خودت و فقط به خاطر خود تو. به خاطر وجودت و به خاطر آن غنچه ناشکفته اي که سالها در مقابل باد پرپر شده است و نياز به ترميم دارد تا بشکفد. نياز به زمان دارد تا به آفتاب زير ابرها سلام کند و بخندد و آه از اين خنده هاي تو که مرا به سرزمين روياها مي برد. اي پري` روياهاي من, مرا در آغوش بکش تا اين تن خسته را تا پايان عمر با هم آغوشي تو , شاد کنم. آنقدر شاد که در آسمان هفتم نيز به رقص در آيم.

 

 

|+| نوشته شده توسط محمد در یکشنبه 5 فروردین1386 ساعت 1:30 |
منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com